In English| En Espa?ol| Add to Google

A Name For Nobody

بدون ترجمه

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

نمی‌توانم تصویرت کنم ای عاشق گاه‌به‌گاه!
در خاطره پیچیده‌ای
به ظرافت و مهارتی از آن دست
که از «اتفاق تو» در میان کلانسالان
به تردید می‌افتم.

آری، این ‌کلمات کودکانه‌اند:
«شادی من!»  فانوسی برای زندگی دیگر.
هنوز گرمای ناگهان تو را لمس می‌کنم.

می‌شنوم
هنوز که زبان آه می‌کشد
در بذری کوچک که نشا کردی
و به  زبان مضحک روسی‌ات می‌خواهم.

می‌خواهمت،
پوشیده در آن عبارات کوچک
که به مهارت بارقه‌ای برمی‌ساختی
چنان که گویی برایت
تنها صدای کوچک شتک بود.

مووه، یاه، راه: آواهای خرناسه یا مویه‌
مثل صداهای خواهش تو.
جفت هم‌ایم: برای هم،
برای هم ساخته‌ایم آن زبان را،
بدون ترجمه.


شعر از اولگا لیوشین، ترجمه‌ی محسن عمادی

 

ما

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

برای چریک پیر روزهای حسرت و امید

 

 

ما
چنان درختان پیر
در شلاق باد و
تازیانه‌ی دریا.

ما
هم‌قطارانی
که گم کرده‌ایم یک‌دگر را
چشم‌اندازها و رویاهامان را
در راه.

بگذار
غرق شویم در کلماتی
که لب‌ها را
برای بوسیدن
رسم می‌کنند.

اعصار
آینده و تسلی
دست به دست
به داد بر می‌خیزند

ما
چون گوشت نرم
که در برابر زمان
در سایه‌‌ی خانه
پناه گرفته‌ایم.

ما
که تاریخمان را از کف داده‌ایم
نشانه‌ها و راه‌ها را
در نبردهای دشوار
دشوار.

بگذار
طرحی نو در اندازیم
برای قدم زدن
در دل مزارع و روستاهامان.

زمان
که آبستن
آرمانشهرهای بزرگ است
آبستن برادری است.

ما
چنان سرزمینمان
نرم چون خاک رس
سخت چون خارا.

ما
چنان که از زمان بر می گذشتیم
در بیابان‌ها به جا می‌نهادیم
تمام اختیارمان را.

حالا بگذار
آوازی برای امید بسازیم
از فردا
و آن را آشکار کنیم.

زمان
در دست‌هایی پناه می‌گیرد
در صورت‌ها و لب‌هایی
که آزادی را رویا می‌بینند.

ما
چون آن درختان پیر.



ترانه از لابورته‌دا، ترجمه‌ی آزاد محسن عمادی

 

صفحه 4 از 221