In English| En Espa?ol| Add to Google

دو شعر

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

۱

تنها، روی پاهای خودم
می‌ایستم بر مزار پدرم
می‌لرزم تا بگویم:
در انبار بازه آقا،
و یکی سطلو
داغون کرده
رو دیوار.

شعر از ویلیام کلوئفکورن، ترجمه‌ی محسن عمادی

۲
پدرم بهم یاد می‌ده چطور رویا ببینم

می‌خوای بدونی به چی می‌گن کار؟
بهت می‌گم کار چیه:
کار، کاره.
بیدار می‌شی. می‌رسی به اتوبوس.
اینور و اونورو نیگا نمی‌کنی.
سرتو بالا می‌گیری.
اینجوری هیچکی کاری به کاریت نداره. می‌فهمی؟
پیاده می‌شی از اتوبوس. همه‌ی روزو کار می‌کنی.
شب دوباره سواره اتوبوس می‌شی و همون حکایت.
می‌خوابی. بیدار می‌شی.
نه بیش و نه کم.
زندگی، هیچ هدیه‌ای نداره.
همه‌ی چیزای دیگه‌ای که دنبالشون می‌گردی
اونجا نیستن.
کار، کاره.

شعر از جان بیتی، ترجمه‌ی محسن عمادی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.