In English| En Espa?ol| Add to Google

دو شعر

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه


۱

تا شیرینی‌پزی کنار آپارتمانم
قدم می‌زنم.
تازه دارند تست‌ها را با پنیر
از تنور در می‌آورند.
وقتی می‌پرسم: «این بوی چیه؟»، تازه شاعر می‌شوم

می‌پرسم
هرچیزی را که هرکسی
دلش می‌خواست در شیرینی فروشی بپرسد،
ولی انگار از پسش بر نمی‌آمد:
به جای دو مشتری دیگری حرف می‌زنم
که می‌خواستند یک اسم را بخرند.
از زن کنار دخل
درصد فروشش را می‌پرسم.
دارم لاس می‌زنم؟
سرحالم چون روزها بلندترند؟
زن اینکارها را می‌کند:
حوصله می‌کند و برشی را انتخاب می‌کند:
«دارم خوبارو سوا می‌کنم»  به من می‌گوید.
چهارده آوریل است،
بهار است با پنج تا ده درجه دما.
بعضی روزها، وطایفم را حس می‌کنم
بعضی روزها کارم را دوست دارم.

شعر از کورنلیوس ایدی، ترجمه‌ی محسن عمادی


۲

نرم است، در غربال فضا الک شده‌است
و انگار زیر حشرات نور
خوابش برده‌است.

خوشه‌ی غبار و آتش،
از این بالا
تو یک بیگانه‌ای
و من می‌چکم
از میان قيف هوا
تا با تو دیدار کنم.

شعر از آن ماریه مه‌کاری، ترجمه‌ی محسن عمادی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.