In English| En Espa?ol| Add to Google

همگان

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

غروبی
گوشه‌ی اتوبوس ایستاده‌بودم،
منتظر ایستگاه شماره‌ی دو.
مرد ایستاده هم  منتظر بود.
نگاهش کردم.
به من خیره شد، با نیش‌های باز و
دندان‌هایی که از هم فاصله داشتند.
گفت: روی کت‌ام امضا می‌کنی؟
خودکاری دستش بود.
کت کتان کثیفی پوشیده بود،
همه‌جایش پر از امضا
شاید صدها، هزارها امضا.
گفت: سعی کردم از همه بگیرم.
امضا کردم.
روی فضای کوچکی بر جیبش.
گاه‌گاهی به یاد می‌آورم:
من یکی از آن همه‌ام.

شعر از ماری شپارد ویلیامز، ترجمه‌ی محسن عمادی

  • تینا  - همه
    قشنگ بود. من هم یکی از آن همه ام.
  • کتایون

    خیلی زیباست محسن عزیزم
  • نیما
    :0
    بابا من هر بار میام اینجا به آب و رنگی دگر است
    و هر بار قشنگتر محسن
    خسته نباشی خیلی خوبه همه چیز اینجا
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.