بازگشت
سه شنبه ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ ساعت ۱۲:۰۲
خودم را در این فاصله گم کردهام. دیوارهای اتاقم مرا میجوند. تنها دریچهام به جهان معنا، صدا و کلمه است. بدون جسم، بدون لمس. همهچیز در جغرافیای معنای من روز به روز موحشتر میشود، همان بازی کثیف دههی شصت، همان ادبیات و همان استراتژیها که اینبار فقط به اتکای سلاحهای بیشتری که خریدهاند به اجرا گذاشته میشود. سالها پیش خسرو روزبه با منطق هدف وسیله را توجیه میکند، محمد مسعود را ترور کرد و بعد حزب توده گناه را به گردن شاه انداخت. استدلال حضرات این بود که محمد مسعود، لیبرال است و دشمن خلق، ما یکی را از میان بر میداریم و دیگری را بدنام میکنیم. این قصه، زمان انقلاب لو رفت، همهی این قصهها یک روز رو میشوند. شاملو، شعری را که به روزبه تقدیم کردهبود، از او و از تاریخ معاصر ما پس گرفت. به ناگاه پرده افتاده بود و کسانی که چشمهایشان را نبسته بودند، میتوانستند چهرهی واقعی دیکتاتورها را ببینند. مضحک است اما تا امروز چندبار به سایتهای من حملهکردند. بازیهای تازهای در سر دارند و از تماشای این کمدی سیاه سرسام گرفتهام. از دیکتاتورهایی که قبای جنبش سبز به تن کردهاند، از صدای موحش مردانهشان میترسم. میدانم آدمیزاد فقط چند راه دارد که از شر جسد خودش خلاص شود اما هزاران راه برای زندهبودن هست. دیکتاتورها بیشتر به گورکنها شبیهاند. بدون آنکه هستی زندهای را لمس کنند و تاریخ رنجها را بدانند، فقط چال میکنند، کارشان را انجام میدهند. گورکنهایی که خودشان میکشند، خودشان چال میکنند و زندگی از ما چهره پنهان میکند، غایب میشود. دیکتاتورها به رازهای ما سرک میکشند، کلمات ما را میبویند، قوانین به آنها چنین حقی میدهد. شوخیها و شیطنتهای ما برایشان سم است. در برابر شوخیها و شیطنتهای ماست، در برابر زندگیهای ماست که مردگی خود را به یاد میآورند، نمیمیرند و میکوشند ما را هم چون خود بکشند، دیکتاتور کنند. آنها دیدن را یاد نگرفتهاند. همهی مردانی هستند که زنان خود را نمیبینند. همهی زنانی که بر زخمها نمک میپاشند. خودم را در این فاصله گم کردهام، خودم را در این فاصله پیدا میکنم. دیوارهای اتاقم را لمس میکنم. گناهانم را، عشقم را و تنهایی را. شادی صدایت را که کم میآورم، دیگر زمین نمیچرخد. سنجابها محو میشوند. برمیگردم تا برفها آب شوند. تا کلماتم دوباره شکل تو را به خود بگیرد.
-
|2010-01-12 19:39:41 فروغبرو بیرون یه گلوله بزرک برفو بردار بگذار شادی سرماش تو تنت فرو بره . من بهت کمک می کنم که جیغ بکشی . گورکن ها کار خودشونو می کنن تو یه سطح محدود از زمین هزار نفر روی همدیگه دفن میکنن .عزیز من تو هستی که کارشونو خنثی کنی . فقط بودنت همین! خیلی هم بیشتر
گردوهارو واسه سنجاب ها پیدا می کنی .
| < قبلی | بعدی > |
|---|









