In English| En Espa?ol| Add to Google

موزه

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

سطری از شعر والری‌است که نباید به یاد آورم.
خیابانی‌است که برای پاهایم ممنوع است.
آینه‌ای است که درست در آخرین دم مرا دیده‌است.
دری است که آن را بسته‌ام تا پایان جهان.
از میان کتاب‌های کتاب‌خانه‌ام
از آن‌هایی که با من‌اند
هستند کتاب‌هایی که هرگز آن‌ها را نباید بازکنم
حالا، این تابستان که پنجاه سالگی‌ام به سر رسیده است،
مرگ مرا بی‌وقفه می‌جود.


شعر از خورخه لوییس بورخس، ترجمه‌ی محسن عمادی

  • پژمان الماسی‌نیا
    به او اجازه دهید
    خورشید را در آغوش بگیرد
    روشنائی دنیا که نمی‌رود از دست.
  • مریم
    از بورخس داستانهایی خونده بودم که خیلی ازشون خوشم می آمد این شعرش هم خیلی عالی بود
    مرگ مرا بی وقفه می جوید...
  • ناشناس
    وقتی تنهایی ات را وجب میزنی
    شیشه چشمانت خالی از عسل
    و دهانت پر از سکوت میشود
    وقتی تخت فرسوده
    اندامت را کش می آورد
    و روحت
    از کابوس آدم کوچولوها انباشته میشود
    وقتی در لرزش ران های توخالی
    با قلبی هنوز جوان
    گذشتن پرنده ای در زمستان
    فرصت لذت پنجاه سال زیبایی میشود
    نگاه کن بانوی طلایی من
    هنوز در آیینه میدرخشی.

    با سپاس از ترجمه شعر
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.